خرید بک لینک
چشم وا کردم و پرپر شدنت را دیدم نیزه در نیزه غریبانه تنت را دیدم زیر پامال کبود سم مرکب ها، نه به روی دست ملائک بدنت را دیدم گرچه نشناختمت وقت عبور از گودال عمه میگفت تن بی کفنت را دیدم گیسویت بر سر نی شعر غریبی میخواند زلف خونین شکن در شکنت را دیدم قاری من، سر نیزه ز عجائب گفتی شام، تفسیر غریب سخنت را دیدم آه یعقوب شده چشم من از روزی که به تن تیره دلی، پیرهنت را دیدم خیزران شیفتهی ساحت لب هایت شد چشم وا کردم و زخم دهنت را دیدم تا سحر قلب تنور از غم تو آتش بود عطر گیسوی تو و ... سوختنت را دیدم یوسف رحیمی

برچسب: زبان حال حضرت رقیه,زبان حال حضرت زینب,زبان حال حضرت زینب به امام حسین,زبان حال حضرت سکینه,زبان حال حضرت زینب ترکی,زبان حال حضرت رقیه با پدر,زبان حال حضرت زینب با حضرت عباس,زبان حال حضرت زینب با پدر,زبان حال حضرت عباس,زبان حال حضرت قاسم, نویسنده: نیکی بختیاری تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 7:47

امیر علقمه از صدر زین به زیر افتاد میان لشگری از تیغ و نیزه گیر افتاد دو دست زخمی او ماند و طعنه ی تکبیر به یــاد مــنــزلت آیــه ی غــدیر افــتــاد چقدر شِدت ضرب عمود سنگین بود! دوبــاره چند تــرک بر دل کویــر افتاد نگاه خسته و شرمنده اش به آقا گفت: ببخش ْ، مشک حرم بین این مسیر افتاد چگونـه پیکـر او را بـه خـیـمه هـا ببرد؟ حسین گریه کنان فکر یک حصیر افتاد وحید قاسمی

برچسب: شهادت قمربنی هاشم, نویسنده: نیکی بختیاری تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 17:55

خورشید پر تلألو هفت آسمان شدی ذی الحجه شهیر زمین و زمان شدی با ( اهدنالصراط ) تو شد راه ، مستقیم وقتی که حمد خواندی و تفسیر آن شدی تکثیر گشته آیه ی ایاک نعبدوا از آن زمان که هادی اهل جهان شدی ابن الجواد ! تا که گدایت شدیم ما مثل پدر کریم شدی ، مهربان شدی تا سفره های دست کریم تو پهن شد ما میهمان شدیم ، تو هم میزبان شدی امروز بر دریچه قلبم نزول کن لطفی کن و مرا به غلامی قبول کن هر وقت شیعه سائل و محتاج می شود دریای لطف و جود تو مواج می شود دل را به دست غیر تو هرگز نمی دهم از این قضیه عشق تو انتاج می شود پرهای جبرئیل نگاهم در آتش است وقتی که خاک پای تو معراج می شود

برچسب: ولادت امام هادی مبارک,ولادت امام هادی مبارک باد, نویسنده: نیکی بختیاری تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 8:05

یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همّی بابی انت و امّی گوییا هیچ نه همّی به دلم بوده، نه غمّی بابی انت و امّی تو که از مرگ و حیات، این همه فخری و مباهات علی ای قبله حاجات گویی آن دزد شقی تیغ نیالوده به سمّی بابی انت و امّی گویی آن فاجعه ی دشت بلا هیچ نبوده است درِ این غم نگشوده است

برچسب: شعر در سوگ پدر شهریار,در سوگ پدر شهریار, نویسنده: نیکی بختیاری تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 8:05

صفحه بندی